شش‌ ماه با آواتک؛ روایت نیک‌پرینت از تولد تا بلوغ یک استارتاپ

 

شاید روزهای اولی که برای حضور در آواتک درخواست دادیم خودمان هم نمی‌دانستیم که چه شش ماه پر فراز و نشیبی در پیش داریم. روزهایی پر از چالش، موفقیت، شکست و صمیمیت و تجربه‌های ارزشمندی که برای همیشه با ما خواهند ماند.

به آواتک سلام کردیم

تیم ما با چهار عضو و پس از چند مرحله مصاحبه بالاخره موفق شد وارد آواتک شود. ما هم مثل همه‌‌‌ی تیم‌هایی که پذیرفته شده بودند خوشحال بودیم که توانسته‌ایم توانایی‌‌های خودمان را اثبات کنیم و هیجان زده بودیم که هر چه سریعتر ایده‌‌‌ی خود را به واقعیت بدل کنیم اما اصلا نمی‌دانستیم که چه مسیر پر پیچ و خمی در پیش داریم.  آواتک محیطی بسیار دوست‌داشتنی با منظره‌ای زیبا به کوه‌های شمال تهران داشت و برج میلاد هم همیشه از پنجره‌های بزرگ آواتک خودنمایی می‌کرد. محیط داخلی آواتک کاملا مدرن، راحت و انرژی‌بخش بود و همه‌ی این عوامل دست به دست هم دادند تا این محیط را به شدت دوست‌داشتنی کنند.

همه چیز طبق تصور ما پیش نرفت

مدت کمی بعد از پذیرش در آواتک، دو نفر از اعضای تیم ما به دلیل مشغله‌های کاری و شرایط خاصی که داشتند به ناچار ما را ترک کردند و این اولین چالشی بود که همان ابتدای راه به ما نشان داد قرار نیست همه چیز آنطور که ما می‌خواستیم پیش برود. در شرایطی که هنوز به طور کامل در آواتک و فضای پر جنب و جوش آن جا نیفتاده بودیم مجبور شدیم به دنبال نیروهای جایگزین باشیم. حالا وقت آن بود که تجربه‌‌‌ی استخدام و مصاحبه‌‌‌ی کاری و ارزیابی حرفه‌‌‌‌‌‌ای افراد را به دست بیاوریم. تازه آن موقع بود که فهمیدیم تشکیل تیمی یکدست و همدل که همه‌‌‌ی اعضا علاوه بر تخصص و دانش، از اخلاق حرفه‌‌‌‌‌‌ای و روحیه‌‌‌ی تیمی هم برخوردار باشند چقدر سخت است. نهایتا توانستیم بعد از مدت کوتاهی این اولین چالش را پشت سر بگذاریم و امین و مجید دو عضو جایگزین خوب و کاربلد را جذب کنیم اما خوب می‌دانستیم که انرژی و فرصتی که صرف جذب و هماهنگی نیروهای جدید کرده‌ایم چقدر ما را از برنامه کاری ‌‌‌‌نیک‌پرینت عقب انداخته است.

حسابی کارگاه و کلاس رفتیم

هر چه جلوتر می‌رفتیم بیشتر و بیشتر به ضرورت ارتباط با مخاطبان و مشتریان احتمالی خود پی می‌بردیم، بنابراین تصمیم گرفتیم یک نیروی تامین محتوا به تیم اضافه کنیم. در همین حین به طور مرتب در کارگاه‌‌های آموزشی مربیان آواتک شرکت می‌کردیم و با جنبه‌‌های مختلف فعالیت حرفه‌‌‌‌‌‌ای به عنوان یک استارتاپ آشنا می‌شدیم. خیلی از این کارگاه‌ها واقعا برای ما مفید بودند و این را تنها زمانی متوجه می‌شدیم که مشکلی ناگهانی در مسیر فعالیت هایمان پیش می‌آمد و به خاطر می‌آوردیم که قبلا در کارگاه‌ها راه‌حل‌‌های این مشکلات احتمالی و نحوه‌‌‌ی مواجهه با آنها را به ما آموزش داده‌اند.

مشکلات چندتا چندتا از راه رسیدند

کم کم دوره‌‌‌ی شش ماهه‌‌‌ی شتابدهی داشت به نیمه‌ها نزدیک می‌شد و ما شکل و فرم درست خود را پیدا کرده بودیم. موفق شده بودیم نیروی تامین محتوا را جذب کنیم و در مدت کوتاهی علی را هم به یک نیک‌پرینتی واقعی تبدیل کنیم! حالا کم کم زمزمه‌‌های شروع بازاریابی را از گوشه و کنار می‌شنیدیم. از طرفی طراحی و توسعه وبسایت و هماهنگی‌‌های ارسال محصول با پست و شرکت‌های پیک دغدغه‌‌‌ی اصلی ما شده بود. ما از معدود استارتاپ‌های این حلقه‌‌‌ی آواتک بودیم که علاوه بر حوزه‌‌‌ی نرم‌افزاری، بحث‌‌های لجستیک هم داشتیم و هماهنگی این دو حوزه انرژی و تمرکز خیلی زیادی از ما می‌گرفت. مثلا باید در مقیاس کوچک و فعلی خود، هزینه‌‌های ارسال محصول را در سطحی معقول حفظ می‌کردیم و از طرف دیگر رضایت مشتری‌‌ها را جلب می‌کردیم تا به تجربه‌‌‌ی ‌‌‌‌نیک‌پرینت و خدمات باکیفیت ما اعتماد کنند. شاید این بزرگترین دغدغه‌ی ما در اواسط دروه‌‌‌ی شش ماهه بود و بارها و بارها مدل تحویل فایل به چاپخانه، کنترل کیفیت و ارسال محصول نهایی برای مشتری را بازبینی کردیم تا نهایتا به مدل بهینه‌‌‌ی فعلی رسیدیم.

و باز هم مشکلاتی بیشتر!

اما مشکل دیگری که داشتیم در حوزه‌ی توسعه فنی وبسایت بود. ما فروشگاهی بودیم که محصولش را بنا به نیاز و سلیقه‌ی مشتری تهیه می‌کرد و برخلاف بسیاری از فروشگاه‌های آنلاین باید بسیاری از روندها و امکانات فنی را بارها و بارها و بسته به سلیقه و نظر مشتریان اضافه یا حذف می‌کردیم. بنابراین توسعه‌ی چنین وبسایتی از نظر فنی خیلی زمان‌بر بود و از طرف دیگر با زیاد شدن امکانات و گزینه‌های فنی، احتمال بروز باگ و خطا نیز به شدت بالا می‌رفت. اما خوشبختانه مجید و امین از پس این چالش هم به خوبی برآمدند و حتی مواقعی بود که تا نیمه‌شب در آواتک می‌ماندند تا یک باگ را رفع کنند یا یک ویژگی جدید را به موقع در وبسایت اضافه کنند.

اما چیزهای دلچسب هم کم نداشتیم

در همین حین که کارها و پروژه‌‌های ‌‌‌‌نیک‌پرینت را پیش می‌بردیم، شناختمان از هم بیشتر و بیشتر و دوستی ما عمیق‌تر می‌شد. البته همیشه هم خوش و خرم نبودیم و گاهی حسابی با هم بحث می‌کردیم، گاهی همدیگر را درک نمی‌کردیم و گاهی سخت بود که با سرعت بالای اتفاقات و الزامات راه‌اندازی استارتاپ هماهنگ شویم و به همین خاطر کج‌خلق می‌شدیم، اما همدلی و رفاقتی که بین ما شکل گرفته بود آنقدر قدرتمند بود که باز ما را کنار هم جمع می‌کرد و شب‌ها که خسته از ساعت‌ها کار و جنب‌و‌جوش از هم جدا می‌شدیم بی‌صبرانه منتظر بودیم صبح روز بعد دوباره جمع ما جمع شود.

اجتماعی‌تر شدیم

هوای گرم تابستانی و روزهای بلند داشت جای خود را به پاییز و عصرهای بارانی می‌داد و ما ‌‌‌‌نیک‌پرینتی‌ها حالا نسخه نهایی وبسایت خود را آماده کرده بودیم، وبلاگ و شبکه‌‌های اجتماعی ما حسابی فعال بودند و از کاربران و مشتریان بازخوردهای زیادی دریافت می‌کردیم که ضعف‌‌های پنهان ما را به ما نشان می‌دادند. اما مهم‌‌‌‌‌ترین نکته این بود که در همین مدت کوتاه، با وجود عقب ماندگی هایی که نسبت به جدول زمانبندی خود داشتیم، سفارش‌‌های آنلاین متعددی از مشتریان دریافت کرده بودیم و دیگر کاملا مطمئن بودیم که مشتریان از سرعت، کیفیت و پشتیبانی ما راضی هستند و این همان مدل درستی بود که برای دستیابی به آن بارها و بارها مدل و نحوه‌‌‌ی فعالیت خود را مجددا طراحی کرده بودیم.

باگ، باران، بازاریابی

روزهای بارانی امیرآباد از راه رسیده بود و هوا سردتر و سردتر و هیجان ما برای روز ارائه بیشتر و بیشتر می‌شد. از طرفی یکی دو باگ سرسخت تیم فنی را درگیر کرده بود و با افزایش تعداد سفارشات بخشی از انرژی تیم ما صرف پاسخگویی به مشتریان و هماهنگی ارسال سفارشات می‌شد و از طرف دیگر حالا وقت آن بود که کمپین‌‌های بازاریابی خود را شروع کنیم و ‌‌‌‌نیک‌پرینت را به کاربران وب معرفی کنیم. بنابراین اولین کمپین بازاریابی خود را با همکاری و حمایت شبکه تبلیغات Anetwork اجرا کردیم. این کمپین بازخوردها و استقبال خوبی برای ما داشت و این حس را به ما داد که نیک‌پرینت حالا دیگر یک کسب و کار حرفه‌‌‌‌‌‌ای با مخاطبان گسترده شده است.

آخرین تلاش‌ها در آخرین ماه

با رفتن ماه مهر، استرس و هیجان روز ارائه از راه رسید. ما هم مثل دوستان خوبمان در سایر استارتاپ‌ها باید کم کم پروژه‌‌های ریز و درشت خود را سر و سامان می‌دادیم، برنامه‌‌های خود را برای روز ارائه مشخص می‌کردیم و گزارش‌‌های بازاریابی، سرمایه‌گذاری و طرح‌‌های آینده‌‌‌ی خود را آماده می‌کردیم. پس دست به کار شدیم تا روز ارائه بهترین عملکرد خود را به سرمایه‌گذاران نشان دهیم و به آنها اثبات کنیم که ‌‌‌‌نیک‌پرینت همان استارتاپی است که باید در آن سرمایه‌گذاری کنند.

و چقدر زود گذشت!

این شش ماه آنقدر پرمشغله، پرهیجان و پر از چالش بود که اصلا باورمان نمی‌شود قرار است به زودی محیط دوست‌داشتنی آواتک و دوست‌‌های خوبمان در استارتاپ‌‌های دیگر را ترک کنیم، اما از طرف دیگر خیلی خوشحالیم که قرار است نتیجه شش ماه تلاش و پشتکارمان را در روز ارائه به سرمایه‌گذاران خارجی و داخلی نشان بدهیم و مطمئنیم که روز ارائه، نقطه‌ی عطفی در مسیر آینده‌‌‌ی ‌‌‌‌نیک‌پرینت خواهد بود، چون ما نردبان موفقیت را با دست‌‌های خودمان ساخته‌ایم و بارها و بارها شکست خوردیم تا موفق شدن را یاد بگیریم.

 

نظرات

Your email address will not be published. Required fields are marked *